تبليغاتX
دمبل و ديمبل هاي يك ذهن بيمار...
دستنوشتهاي آقاي خميردندون

در مورد خودم نظری ندارم من یکی از بهترین موجوداتی هستم که بشریت به خودش دیده هرکی

هم غیر این نظر داره خونش پای خودشه...

میتونید فکر کنید مغرورم اصلا مهم نیست

خب از حق نگذریم مغرور که هستم خیلی هم مغرورم به همبن دلیل هیچکس رو از دور و بریا

آدم حساب نمیکنم همینه که هست فردا هم که بیای همینه...

پ.ن : خدایا آخر عاقبت همه بندگان رو بخیر کن...

پ.ن۲ : این پست هیچ دلیل خاصی نداشت...

پ.ن ۳ :DONT THINK JUST DO IT اینو گفتم همه بدونن انگلیسی بلدم

پ.ن 4 : من حالم خوبه؟ نه عزیزم نیست...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:17  توسط آقای خمیردندون  | 

Welcome To the Soldier side well there's no one here but ME

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:21  توسط آقای خمیردندون 

اول مو هاش رو گرفتم و محکم کوبیدم به دیوار...

بعد با دو تا مشت دندوناش رو خرد کردم...

حالا خودم رو توی اتاق زندانی کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط آقای خمیردندون 

هووو...ه

اگر دستم به خودم میرسید

چون نمیرسه...

نمیگم چی کار میکردم..

پ.ن : ندارم ... چیه؟ همه چی  پا نداره که نویس کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:2  توسط آقای خمیردندون  | 

خميري : از خانم X چه خبر

آقاي x : هيچي امشب عروسيشه!

خميري : گه باتو قرار مدار نذاشت؟

آقاي X : چرا ولي... ديگه خواست خدا بود

خميري : حالا چيكار ميخواي بكني؟

آقاي X : هيچي ميخوام زندگي كنم!

خميري: با خاطرات چيكار ميكني؟

آقاي X : هيچي يادگارياشو نگه ميدارم چون لازمشون دارم عكسايي

هم كه باهم داشتيم قيچي كردم بخشاي مربوط به خودش رو ميدم به

خودش ... چون درست نيست عكساي دختر غريبه دست يه پسر غريبه

اونايي هم كه توشون خوب افتادم نگه ميدارم بقيش رو هم

ميريزم دور.

خميري : همين؟

آقاي X : آره ديگه نه نكنه ميخواي به خاطرش خودكشي كنم؟

خميري : بالاخره يه ذره ناراحت كه بايد باشي..

آقاي X : به چه دليل هركسي بايد با هركس كه خوشبخت ميشه

ازدواج كنه.

خميري : اوه...اوه...چه جالب.

آقاي X : خيلي ... خيلي جالب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:47  توسط آقای خمیردندون  | 

I run

Till the silence splits me open

I run

Till it puts me underground

Till I have no breath

And no roads left but one

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:58  توسط آقای خمیردندون  | 

فرزند عزيزم بايد چيزي به تو بگويم كه ممكن است آن را نداني....

 

انديشيده ام كه چگونه اين خبر ر برايت قابل تحمل تر كنم ،

 

 چگونه آن را در لفافهاي خوشرنگ بپيچم

 

 و بدان وعده ي بهشت و ملاقات با مجردات و توضيحات مبهم بيافزايم...

 

اما فايده اي ندارد...

‌‍‍‌

(( نفسي عميق بكش و خود را آماده كن.

 

 نا چارم كه بي پرده سخن بگويم به تو اطمينان ميدهم به

 

صحت آنچه ميگويم وثوق كامل دارم خطا و شك در اين پيشگويي راهي ندارد))

 

و آن اينست : تو ميميري...

 

همين فردا يا پنجاه سال بعد اما دير يا زود خواهي مرد،

 

 حتي اگر اين غير مطلوب تو باشد و  حتي

 

اگر در آن لحظه آرزوهايي در دل داشته باشي...

 

((در آنچه امروز ، فردا،

 

 و بقيه عمرت انجام ميدهي ، به دقت انديشه كن))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:20  توسط آقای خمیردندون  | 

۸۷/۲/۲۷

 

تولدت مبارك ...

 

Happy birthday to you

...Wish To share My World with you

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:32  توسط آقای خمیردندون  | 

دستام رو كه نگاه ميكنم ياد كارگرا ميافتم بس كه پوستشون كلفت شده

هيكلم رو كه نگاه ميكنم ياد بدلكارا ميافتم بس كه كوفتست...

پام رو كه نگاه ميكنم ياد سولات مهم زندگيم ميافتم آخه تو همين راه شكسته

ولي وقتي خودم رو كلا تو آينه نگاه ميكنم ياد ابله ترين انسان دهر ميافتم...

پ.ن : حالم از بعضيا بهم ميخوره

پ.ن۲ : خانوم محترم من با دوست شما هيچ نسبتي ندارم چرا نميري سراغ خودش ؟

پ.ن۳ : اگر مردي خصوصي كامنت نذار تا ملت ببينن من با چه ابلهاني سر و كله ميزنم

پ..ن۴: بزرگترين مردان دنيا در واقع ديوانه ترين آنها بوده اند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:7  توسط آقای خمیردندون  | 

Now go to sleep bitch!
Die, motherfucker, die! Ugh, time's up, bitch, close ya eyes
Go to sleep, bitch! (what?)
Why are you still alive? How many times I gotta say, close ya eyes?
And go to sleep bitch! (what?)
Die motherfucker die, bye, bye, motherfucker, bye, bye!
Go to sleep bitch! (what?)
Why are you still alive? Why, die motherfucker, ah, ah, ah...
...Go to sleep bitch!

پ.ن : پام دوباره شکست ولی این دلیل عصبانیتم نیست...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:44  توسط آقای خمیردندون  | 

هميشه دلم ميخواست تك باشم كارايي رو بكنم كه هيچ كس نميكنه متفاوت باشم ولي

 

حالا ميفهمم كه متفاوت بودن خيلي تكراريه همه ميخوان متفاوت باشن...

 

خب حالا بزاريد از خونه جديد بگم

 

جاي دنج و راحتيه يك حيات خوشگل و كوچولو داره. يك درخت انجير با كلي گل هاي

 

ياس و سرخ و ...

 

به مدرسه نزديكه و هيچي من رو بيشتر از اين ناراحت نميكنه چرا؟

 

من تنها زماني كه ميتونم آهنگ گوش بدم تو راهايي كه ميرم

 

براي همون هر جا ميرم پياده ميرم.

 

يك دوست جديد پيدا كردم به اسم ليلا دختر باحاليه نمونش كم پيدا ميشه از اون با حالتر

 

مامان بزرگشه

 

يك مامان بزرگ باحالي داره كه نگو رفته بوديم آب بازي همه مون رو لوله كرد!!! به

 

قول خودش مي لرزم وو مي لرزم به صد جوون مي ارزم

 

 يكي از بچه ها هم شكست اشقي!!! خورده در حد تيم ملي بانوان .

 

توي يك روز كتاب تاليف كردم ... 85 صفحه تحقيق تايپ كردم... مثل بمب صدا كرد

 

ديروز ناخواسته با يكي دعوام شد به كتك كاري رسيد كه .... هيچي دوستاش رسيدن منم

 

فرار كردم...

 

خب اين خيلي طبيعيه كه من وقتي حريف 5 نفر نميشماز دستشون فرار كنم از كتك

 

خوردن كه بهتره...

 

يك اتفاقي برام افتاد كه فهميدم آدم وقتي دانشجو هم ميشه ممكنه هنوز همون اسگلي كه

 

هست بمونه...

 

حالم از آدمايي طاقت شنيدن حرف راست ندارن بهم ميخوره خب وقتي من ميگم

 

شعرت خيلي بوي جوراب ميده به جاي پاك كردن نظر من بيا بپرس براي چي؟

 

اگر تو ميخواي فقط از شعرت تعريف كنن خوب اون زير به جاي نظر بدهيد بنويس

 

انتقاد نكنيد يا فقط تعريف و تمجيد كنيد ها؟

 

همين دلم سبك شد كاري باري؟

 

اي خوش آنروز ،

 

            كه انديشه سبزم ميسوخت...

 

                                 دست تقدير سپس،

                                          

                                              راه بر مرغ نگام ميدوخت...

 

                                                              

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:39  توسط آقای خمیردندون  | 

سلام بر همه رفقا

يك وبلاگ جديد زدم البته به اين يكي زياد مربوط نيست ولي خوب اسمش وبلاگه مال منم هست

خوب اين وبلاگ براي اينه كه من ميخوام يك تيم تاسيس كنم براي پاركور كردن همين!

تا حالا يوسف و مصطفي اعلام آمادگي كردن .

خوب ديگه بسه

داريم اساس كشي! ميكنيم يعني اسباب ها رو اساسي ميكشيم

ياد دو سال پيش افتادم.... (فلاش بك)

در سال 1385 من ركوردي شكستم كه بي سابقه بود

يك ضبط يك تلوزيون ! و يك عدد مير شيشه اي رو منجفر! كردم

خوب وقتي به آدم كارهاي سنگين ميدن بايد به فكر ايناشم باشن ديگه

ديروز دفتر كلاس اول ابتداييم رو مامانم بهم نشون داد انقدر كيف كردم كه خدا ميدونه

همش نوشته پسرم خوش خط بنوس

پسرم با دقت بنويس

يك شعر هم پيدا كردم

دل شكستن شدست عادت ما              وز  همين  گشت سيه غايت ما

خوب با اجازه... تابعد

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:55  توسط آقای خمیردندون  | 

تنها ديوانگان عاقلند

 



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:40  توسط آقای خمیردندون  | 

سلام...بر رفقاي قديمي

چه خبر ؟؟؟؟

آها قك كنم من بايد بگم

خوب عيد اومد ... اونم چه عيدي بهترين عيد عمرم

چرا خب

۱. من قهرمان مسابقات bunji jumping (سقوط آزاد) مشهد شدم!!!!

2. با هواپيما و چتر نجات هم يك سقوطي انجام داديم ...

3. يك دوست خوب هم پيدا كردم

همين ها دلايل خوبي براي يك عيد خوب بود

اه اه هميشه از اين حرفاي كليش اي بدم ميومد

عمه ام به مامانم يك كيف داده پر از فيلمهاي قبل از انقلاب بدبخت شدم روزانه دارم بالاي 5 تا فيلم

فارسشي ميبينم حالم از هرچي فيلمه فارسيه بهم ميخوره  تو اين مايه ها

پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنيست

اين شعر ماله كيه؟؟؟

ميخوام بكشمش شبيه به چرنديات كلاس اول ميمونه

هوق....

هيچي ديگه باي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط آقای خمیردندون  | 

خدایا تمام ملتهای عالم رو نجات بده

۱. انتخابات؟؟؟؟

۲. حماسه رقم بزنیم؟؟؟؟؟

۳. چه غلطی بکنیم؟؟؟؟

۴. لیتری ۴۰۰ تومن؟؟؟

راه حل :

ما زر میزنیم... خودش درست میشه

ما وعده میدیم درست میشه

ما پول پارو میکنیم ملت به جهنم

منو دار بزنین از مجلس جدا نکنید


آقا حقوق مجلس چقدره؟؟؟

چیزی نیس ۱ تومن

۱۰۰۰ تومن ؟

۱۰۰۰۰۰۰ تومن...

آخه عجیبه برام کسی بیاد حدود ۵۰۰۰۰۰۰۰ خرج کنه بعد بیاد ماهی یه ۱۰۰۰۰۰۰ تومن حقوق بگیره؟

بخاطر مردم هر کاری باید کرد...

تو مجلس کارخونه میدن؟؟؟

کارخونه رو نمیدونم ولی بادی گارد میدن

پس چرا هرکی میره مجلس کارخونه دار میشه؟

پسرم زحمت میکشن پول در میارن بعدم خرجش میکنن...

تو مجلس آشپزی میکنن؟ ظرف میشورن؟ جارو میکشن؟

نه کار های نظام رو رو به راه میکنن...

پچه جوری با ماهی یه تومن کارخونه دار میشن؟؟؟

نمیدونم پسر....

نکنه ... تبانی...؟؟؟؟

دهنتو آب بکش پول مجلس برکت داره ..../


قسمتی از کتاب(......) نوشته ی خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط آقای خمیردندون  |